تبليغاتX
ANONYMOUS
THIS IS HOW YOU REMIND ME OF WHAT I REALLY AM

من الان عصبانی هستم خیلی ... آماریست محترم نتایج رو دادند و همه P value ها بالای ۰.۰۵ هستند این یعنی بد بد خیلی بد ... وقتی بالای اون عدد باشه یعنی که معنا دار نیستن یعنی که اون چیزی که می خواستم بشه نشد ...یعنی که من ایرانی هستم و هر چی دستور می دم نتیجه تحقیق باید همون باشه و اگه نشد همونش می کنیم ... این چه وضعیه آخه وقتی من می گم باید تغییر رنگ بدی باید بدی من دیگه این عدد مددا حالیم نیست... (خطاب به یکی از نمونه های کار شده )...بی خیال بابا پاشم برم بخوابم تا چند تا فحش با حال اینجا نثار این و اون نکردم که بعدش مجبور شم در وبلاگ رو تخته کنم ...!!!گود نایت اوری بادی ....

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 0:38 | لینک  | 

 یه سالن ورزشی بود از این سر پوشیده ها ... کف پوشش آبی بود داشتیم فوتبال بازی می کردیم ...آدماش زیاد یادم نیست ... توپ شوت شد یه گوشه سالن ... رفتم دنبالش ...دیدم دیوار یه شکاف داره ... ازش رد شدم ... یه باغ بود پر از شکوفه های گیلاس ... و دقیقا صدای Madonna  می اومد که می خوند "Life is a mystery ...Every one must stand alone ...I hear you Call my name...1 " بعدش از خواب بیدار شدم ... و احساس خیلی خوبی داشتم ...هنوز هم این آهنگ Madonna رو که می شنوم یاد اون خوابم می افتم ...

خیلی وقته اصلا خواب نمی بینم ....چرا؟

 

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 19:32 | لینک  | 

                             

 

 

 

 

             ... مار گزیده ام و از ریسمان سیاه و سفید می ترسم همین ...

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 0:20 | لینک  | 

رفتم دانشگاه ...مدرک پیش دانشگاهی رو فرستادن از مدرسه اما هنوز نرسیده ... دیروز صبح تو جلسه شورا گزارش کار من مطرح نشده چون استاد مشاورم حضور نداشته ...رفت دوباره تا سه شنبه بعد ...آقای متخصص آمار مورد نظر همچنان در دسترس نمی باشد no response to paging

این رفیق شفیق دو دره باز از ولایت کانادا تشریف آورده اند و احتمالا تا آخر این هفته در رختخواب خواهند بود ... احتمالا دعوایی عظیم در پیش است ... برای سه تا عکس نا قابل برای چاپ در پایان نامه به این رفیق احتیاج مبرم دارم و گرنه کاری به کارش نداشتم ..گزارش کار دوم و سوم براش ننوشتم ... از این به بعدش دیگه پای خودش... مگه من چقدر وقت و انرژی دارم که برای دو نفر پایان نامه جمع کنم ؟! هان؟! بچه پولدار لعنتی !!! این رفیقم نمی دونم به چه امید و انگیزه ای داره زندگی میکنه ...همه چیزایی که من قراره با کلی کار و تلاش شبانه روزی در طول ده ٬ پانزده سال بعدی بهشون برسم این یارو همین الان سه برابرش رو داره !!! نمی دونم هدفش از زندگی چیه ؟

ای خدا چی می شد ما رو هم بچه پولدار می آفریدی ؟! و ما هم این شانس و وقت رو داشتیم که کنج خونه  بیکار بشینیم و فکر بکنیم که هدف از زندگی چیه و با تماشای طبیعت و درختان به قدرت آفرینش تو پی ببریم ...؟!

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 14:27 | لینک  | 

خانم میانسالی از در درمانگاه وارد شد ... مثل همه کسانی که از آن در وارد می شوند و سمت دندانزشکی می آیند دست به دهان ٬ پریشان و صورتی اخم کرده و در هم فرو رفته و چند شبی از درد دندان نخوابیده ... معاینه اش کردم و چون خیلی درد می کشید دلم براش سوخت و شروع کردم به کار کردن ... در چند ماه گذشته مریض هایی بوده اند که همینطور برایشان کار شده بود و بدون پرداخت پول فرار را بر قرار ترجیح داده بودند ... رئیس سیستم دستور داده اند که مریض بعد از معاینه برود و پولش را بدهد  و تا پولش را نداده  برایش کاری انجام نشود ... به هر حال بدون توجه به توصیه رئیس سیستم با توجه به وخامت حال بیمارم کارم را شروع کردم ... بعد از اتمام کار مثل بیشتر مریض هایی که به این جور جاها می آیند پول کافی همراهش نبود و مبلغی جزئی پرداخت کرده بود تا جلسه بعد و رئیس هم از دست من به شدت شاکی ...به هیچ عنوان حوصله جر و بحث و داد و فریاد با هیچ کس را ندارم ... کلا حوصله دردسر ندارم ...برای رئیس سیستم داستان را تعریف کردم و گفتم که مریض با آن حال خراب نمی شه برای پرداخت پول و این کارها فرستاد که بنده خدا رو ...!  ولی رئیس حرف خودش رو می زد ... خلاصه کمی دلخور شدیم از دست هم ولی مهم نیست همینکه اون خانم میانسال بعد از چند شب ...آن شب آسوده می خوابید برای من کافیست ... به قول یکی از همکاران " تو اینجوری هیچوقت به پول نمی رسی ...الان مجردی نمی فهمی  بعد که رفتی مثل من بزرگترین اشتباه زندگیت رو کردی و زن گرفتی اون موقع می فهمی ..."  نمی دانم شاید من هم زمانی که بزرگترین اشتباه زندگی ام را انجام دادم بعدا متوجه شوم !!!

گاهی با دیدن مریضهای اینچنین دلم برای این کشور می سوزد ...برای مردمی که محکومند همیشه در فقر باشند ... وقتی پسر بچه ۹ ساله ای با دندان درد روبرویت می نشیند و برای اینکه ترسش بریزه شروع می کنی باهاش حرف زدن و بهش می گم دندونت رو که کشیدم بعدش باید بری بستنی بخوری ... می گه : " می خواستیم بیاییم اینجا  بابام پول کم داشت  من XXX تومن داشتم بهش دادم که بده به اون خانومه تا شما دندونم رو بکشین ...فکر نکنم بستنی بخره ...." و من غول بیابونی با این هیکلم کمی تا قسمتی غده Lacrimal گوشه چشمم تحریک میشه ...و تا شب افسرده ام که چرا اینجوری شد ؟ واقعا نمی شه کاری کرد؟ یعنی سرنوشت مردم ما این بود ؟

روزنامه " اعتماد ملی " تاریخ ۱۵/۲/۸۷ :

"با اجازه شوراي اسلا‌مي شهر تهران؛
شهرداري تهران 3 ميليارد تومان براي بازسازي لبنان هزينه مي كند
"

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 15:58 | لینک  | 

دیروز بعد از ظهر یکی از روزهای خوب کاری بود ... تجربه بسیار خوبی دارم تو این درمانگاه بدست میارم ... چه از لحاظ برخورد با مریض ٬ چه از لحاظ تکنیک کار . کلا Case Selection ... بعد از دفاع از پایان نامه و رفتن به طرح به طور حتم اونجا مشکلات کمتری خواهم داشت ... و دوره طرح نیز خودش دوره ای است پر از تجربه های جدید کاری که فکر می کنم اگه در طول این دو سه سال بتونم همه تجربیات و به اصطلاح کار های سخت رو حداقل یک بار انجام بدم بعدا که رسما مشغول به کار خواهم شد و طبیعتا با مسوولیت بیشتر ٬ بسیار موفق تر خواهم بود ...

پنجشنبه پیش امتحان تخصص برگزار شد و یکی دو تا از هم دوره ای ها بسیار موفق عمل کردن ... دروغ چرا کمی تا قسمتی حسودیم شد ... یه دانشگاه می رفتیم و از نظر سطح علمی و کاری هم تفاوت زیادی با هم نداشتیم اما اونها به دلیل یک سال پشتکار و در منزل سکونت گزیدن و درس خواندن وارد دوره تخصصی می شوند ... حقشونه ... البته این هم انتخاب ٬هم سهل انگاری و هم بد شانسی خودم بود که این راه رو انتخاب کردم ... انتخاب از اون جهت که کار کردن و تجربه کسب کردن برام جذابتر به نظر می رسید و سهل انگاری از این جهت که کارهای پایان نامه رو در بعضی مراحل بیخودی طولش دادم و بد شانسی از این لحاظ که استاد مشاور و راهنمام هر دو با هم یهو رفتن اون ور آب و من موندم و حوضم!!!...به هر حال مهم نیست ....شاید یه روزی من هم قبول شدم ...شاید هم نه ....!!!

امروز صبح جلسه دفاع یکی از دوستام بود ... به خوبی و خوشی برگزار شد و رفتیم و دست زدیم و عکس گرفتیم و رانی و کیک خوردیم و برگشتیم ...این رانی خوردن تبدیل به نماد جلسه دفاع در دانشگاه ما شده ... " انشاا... رانی دفاعت رو بخوریم ..." و جملاتی از این دست ببسیار جدی و مودبانه تلقی می شه ! ...یک سری از دوستان که حوصله گوش دادن به بخش علمی داستان رو ندارن طوری تنظیم می کنن که موقع پذیرایی برسن سر جلسه و رانی و کیک بخورن و بقیه ش مهم نیست !!! (دقت کردین علامت تعجب های من همیشه سه تان!!!) شیطونه میگه ساختار شکنی کنم و سر جلسه دفاع خودم به جای رانی ٬ دلستری چیزی (!) serve کنیم ...!شاید هم بستنی و یا نون خامه ای بعد دستمال کاغذی هم رو میزا نمی ذاریم تا دست و صورت اساتید خامه ای بشه یه کم بخندیم ...

یکی از دوستام سر دفاع روی میز کنفرانس به فاصله های مساوی شمع روشن کرده بود بعد چراغ ها رو خاموش کرد و یه فیلم گذاشت که عکسهای خودش از بچگی تا دوران دانشگاه رو نشون می داد ...جدیدا هم مد شده سر دفاع موقع خوندن تقدیمی ها می زنن زیر گریه ...!  تقدیم به پدر مادر عزیزم...تقدیم به آنان که فلان کردند و بهمان  ... تقدیم به گربه خانگی مان Mish Mish...  انقدر بدم میاد از این برنامه ها ...اه اه اه ...

یه زمانی جلسات دفاع داشت زیادی مجلل می شد و به جایی رسید که چند تا از دوستان می خواستن گیتار و پیانو بیارن سر جلسه و حاضرین رو به فیض برسونن ... حراست همیشه در صحنه دانشگاه طبق معمول به موقع دست به کار شد و تا کار به رقص و Strip Tease و این برنامه ها نکشیده این سوسول بازی ها رو ممنوع اعلام کرد ...و یه چهار چوب خاصی رو اعلام کرد که باید اینجوری باشه ...

من هم تصمیم دارم از این دخترهای Cheerleader میگن چی می گن ...از اینا که یه چیزای پشمالو دستشون می گیرن و بالا پایین می پرن و داد می زنن و تشویق می کنن ... می خوام از اینا ببرم سر دفاع خودم پشت سرم برنامه اجرا کنن ... قبلش هم تو رانی اساتید الکل میریزیم که مست کنن و نتونن از کارم ایراد بگیرن ... چند تا body guard هم میذاریم دم در مثل این club ها ... بعد از این رقص نور ها هم چند تا میذاریم ....خلاصه می ترکونیم آقااااااااا .....! آخرش هم با لیموزین جلسه دفاع رو ترک می کنیم ...!

 

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 14:39 | لینک  | 

چند سال پیش در یکی از این برنامه های آبکی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران یک چیزی تو این مایه ها اتفاق افتاد :

*** با سلام خدمت مردم خوب و مهربان و مهمان نواز تهران ... مردم تهران با داشتن سابقه و تاریخی درخشان همواره برگ های زرینی را به کتاب تاریخ این مرز و بوم افزوده اند ... و حالا ارتباط تلفنی داریم با یکی از مورخان بنام کشورمان  ....:

        - لطفا برای بینندگان ما در مورد تاریخ پر بار و با شکوه شهر تهران و مردمانش صحبت کنید .

        - والا عرض کنم خدمتتون ...تهران گذشته خیلی طولانی نداره ... حدود سیصد سال پیش در این منطقه مردمی زندگی می کرده اند که همگی دزد و راهزن بوده اند و از این طریق امرار معاش می کردند.

        - با عرض پوزش از بینندگان عزیز ... ارتباط تلفنی ما قطع شد ...از کوچولوهای عزیز خواهشمندیم کارتون ببینن ....

*** شهر تهران مدرن ترین و توسعه یافته ترین شهر کنونی ایران ٬ قدمتی سیصد ساله ( حالا بیشتر یا کمتر ) دارد ... ( بیچاره کشوری که بهترین شهرش تهران باشه !!!) در مقایسه با شهر های دیگه ایران که هر کدوم به راحتی بر می گردن به ۳۰۰۰ سال پیش و بیشتر ٬تهران شهر جدیدی به حساب میآد پس لطفا جمع کنید این بساط بچه تهرون بازی و این حرفا رو که تنها چیزی که تو این شهر و مردمش نیست اصالت و هویته ... تعارف که نداریم با هم چیزی به نام تهرانی اصیل وجود خارجی نداره ... همه اقوام ایرانی از دهاتشون زدن بیرون اومدن تهران و تهران اینطوری تهران شده ....

*** یک نقشه بردارید و تهران را به چهار قسمت مساوی تقسیم کنید از شمال به جنوب ... تو سه چهارم این شهر مردم زندگی نمی کنند بلکه زندگی مردم را ... اون یک چهارم بقیه ش هم جای بچه پولدارهاست که من یکی هیچ وقت جزو شون نبودم ... پس بیایین جمع کنیم بریم بابااااا !!!

*** از این پستها ست که حوصله ندارم تا آخر بنویسم .... خلاصه اینکه  خانه و شهر خود را پاکیزه نگه دارید و اینقدر سنگ بچه تهرون بودن را به سینه نزنید و هر شب قبل از خواب دندانهایتان را مسواک بزنید و از استعمال دخانیات در این مکان جدا خود داری فرمایید ...

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 13:26 | لینک  | 

در روزگاران کهن همیشه بحث های کلیشه ای بین ما و جنس مخالف صورت می گرفت مبنی بر اثبات برتری بر دیگری و بخصوص در زمینه عقلی و هوشی ... و ما نیز طبیعتا طرف جنس خودمان را می گرفتیم و دلایل و مدارک فراوان رو می کردیم که پسرها با هوش ترند و پسرها زورشان بیشتر است و غیره ... و یا به قول آن شاعر فرهیخته نیکو سخن :" پسرا شیرن مثل شمشیرن ... دخترا موشن مثل خرگوشن ..." و چنین و چنان ...

اما به مرور زمان و به مرور تجربه می خواهیم اعتراف تلخی بکنیم و آن اینست که بر ما چنین می آید که گویا دختر جماعت ( جنس دوم سابق )از نظر هوشی از جنس ما برتر می باشند. وقتی برای اولین بار وارد دانشگاه شدیم و دیدیم که سه چهارم کلاس دختر هستند بسیار شگفت زده شدیم و البته به دلایل معلوم از خوشحالی در پوست و زیر پوست خود نمی گنجیدیم ...! اینکه در گذشته میزان ورود پسر ها به دانشگاه بیشتر بود را نه در ضریب هوشی بالاتر پسرها بلکه باید در خصوصیات فرهنگی جامعه و انتظاراتی که از جنس مونث وجود داشته جستجو کرد ... و البته ناگفته نماند که در کشوری مانند ایران با محدودیت های فراوان بیشتر ما تا قبل از ورود به دانشگاه عملا جدا از جنس مخالف رشد می کنیم ...( برای ما که اینطور بوده حالا شما خود دانید ... ما به زندگی خصوصی دیگران کاری نداریم ...!) و این داستان انگیزه مضاعفی را برای دختران جامعه ایجاد کرده که با ورود به دانشگاه و حضور در صحنه با  یک سری اقدامات  و برنامه های طولانی مدت یک یا چند عدد شوهر برای خود دست و پا کنند ...البته بر من خرده نگیرید که نمیدونم مگه پسرها از این کارها نمی کنند و اینا ... قبول کنید یک پسر ۱۸-۱۹ ساله که وارد دانشگاه می شود بچه تر از این حرفاست...شاید یکی از سالمترین مطمئن ترین مکانها در جامعه کنونی ایران برای DATING همین دانشگاهها باشند ...

خب برگردیم به بحث اصلی ... علاوه بر لشکر کشی پیروزمندانه و پر تعداد دختر ها به دانشگاههای کشور ...بعد از یکی دو ترم تحصیل دریافتیم که با وجود این همه دختر " خر خوان " و یک سری از دختر ها که انصافا در کل طول تحصیل غیر از درس خواندن هیچ غلط دیگری نکردند ...( این هم شد زندگی آخه؟!) امکان دستیابی به رتبه های اول تا دهم کلاس عملا برای ما غیر ممکن است و ما عطای شاگرد اولی را که در دوران دبیرستان به راحتی به دست می آمد به لقایش بخشیدیم و به پاس کردن دروس اکتفا فرمودیم ... تجربیات دیگری بر ما اضافه گشت و در مقایسه یک پسر و دختر همسن وسال دریافتیم که دختر مربوطه بسیار با هوشتر پخته تر و زیرکانه تر عمل می نماید و به طور مثال یک پسر بیست ساله در مقایسه با یک دختر بیست ساله بسیار خنگ تر و گاگول تر به نظر می رسد بخصوص در روابط اجتماعی...بسیار همی گشتیم با چراغ گرد شهر ...تا دلتان بخواهد پسر خل و چل و مشنگ و سر به هوا یافتیم اما همه دختران این مرز و بوم را بسیار زیرک آینده نگر و Seven Line (هفت خط ) دیدیم .

از کارشناسان محترم خوهشمندیم جهت بررسی این مطلب از نظر ژنتیکی و اجتماعی وارد عمل شوند و تا IQ جنس مذکر جامعه به حد IQ خروس نرسیده  اقدامات عاجل در جهت اصلاح ژنتیک این جنس برتر سابق انجام دهند ...والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته ...دامت توفیقاته ...

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 14:40 | لینک  | 

* یه رئیس داریم تو درمانگاه پزشک عمومی است ... از این جانبازهای نمی دونم چند در صده ... احساس می کنه داره وزارت بهداشت رو اداره می کنه ... یکی از همکارام که قبلا کار می کرد اینجا یه مریض نیمه تمام داشت و پولش رو هم گرفته بود ...با رئیس دعواش شد و گذاشت رفت و از من خواست کار مریضش رو تموم کنم ... تو حرفه ما معمولا به کاری که توسط کس دیگه نصفه مونده باشه هیچ کس دست نمیزنه .. ولی حالا رو رفاقت و مرام و غیره قبول کردم منتها قبلش هشدار های لازم رو به رئیس دادم ... اون هم برگشت گفت شما این کار رو نه به خاطر دوستتون بلکه به خاطر سیستم(!) انجام بدید و من هم به خاطر سیستم (!) انجام دادم... خلاصه اینکه بد جور جو گیر شده و سیستم و این حرفا ...! انسان جالبیه هر ۵ دقیقه یک بار یه تصمیم جدید می گیره و یکی رو عزل و دیگری رو نصب می کنه ... یه دستیار و منشی داشتیم که خیلی فرز و چابک بود و بسیار مبادی آداب و خوش برخورد ...بنده خدا ماهی هفتاد تومن می گرفت ...رفته بود پیش رئیس سیستم و ازش درخواست اضافه حقوق کرده بود ... و رئیس هم باز یه تصمیم جدید گرفته بود و طرف رو اخراج کرده بود ... دلم براش سوخت... دیشب اومده بود هی می گفت دلم برا همتون تنگ شده و ...ظاهرا رفته تو مطب یه زن و شوهر پا به سن گذاشته استخدام شده و حسابی حوصلش سر رفته ... می خواستم در موردش با رئیس سیستم حرف بزنم  اما از آنجاییکه ما فعلا بدون مدرک و بدون مجوز و کلا بد بخت بیچاره ایم و یه جا بند نیستیم و هر لحظه ممکنه محل کارمون عوض بشه بنابراین به من چه ؟!!...

* امروز رفتم باز یه سری امضا بگیرم برای فارغ التحصیلی ...یه جایی بود به اسم بایگانی آموزش ...رفتم پرونده منو نگاه کرد گفت مدرک پیش دانشگاهی نداری !!! خیلی جالبه درسم تموم شده ولی اینا هنوز نمی دونن من پیش دانشگاهی دارم یا نه ...فقط تو یک دانشگاه ایرانی همچین اتفاقی ممکنه بیافته... باید برم دبیرستان محل تحصیل شاید هم آموزش پرورش دیپلم بگیرم!!!

* رفتم بخش اندو دانشکده ... دیدم دم در اتاق ظهور رادیولوژی نوشتن :" برادران و خواهران از ورود همزمان به این اتاق خود داری کنند "  تازه فهمیدم تو اون اتاق تاریک که باید در رو از پشت قفل کنی تا کسی یهو نیاد تو و عکست رو خراب کنه چه کارها میشد کرد !!! چرا به فکر خودمون نرسید؟! ...استغفرالله... نعوذ باالله ... ( Censorship involved BEEEEEEEEEP)

* خدایا خدایا تا انقلاب مهدی مواظب خودت باش ....

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 14:34 | لینک  | 

من در این انتخابات شرکت کردم چون شورای نگهبان نداشت و کلا حالی به حولی ... به اینا رای دادم:

دختر ترشیده

 چاپ دوم

بریده روزنامه ها

دندانپزشک کاذب

و خودم 

برای اینکه ثابت کنم این انتخابات درست نیست!!!

 

نوشته شده توسط unknown buddy در ساعت 18:36 | لینک  |